| Saturday, 12-Apr-2008 12:01 |
|
The Tomb of Hafez - Shiraz ( آرامگاه حافظ - شیراز )
|
|
خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷-۷۹۲ هجری قمری)، شاعر و غزلسرای بزرگ قرن هشتم ايــران و یکی از سخنوران نامی جهان است
بسیاری حافظ شیرازی را بزرگترین شاعر ایرانی تمام دوران ها میدانند. بیشتر اشعار حافظ غزل میباشد و بنمایه غالب غزلیات او عشق است
حافظ به همراه سعدی، فردوسی و مولانا چهار رکن اصلی شعر و ادبیات فارسی را شکل دادهاند
دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه، و تعدادی رباعیست، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوههای گوناگون، به زبان اصلی فارسی و دیگر زبانهای جهان بهچاپ رسیده است. شاید تعداد نسخههای خطّی ساده یا تذهیب گردیدهٔ آن در کتابخانههای ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه، و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد
آرامگاه حافظ در شمال شهر شيراز، پايين تر از دروازه قرآن، در خاك مصلي (يكي از قبرستان هاي معروف شيراز) قرار دارد و مساحت آن 19116 متر مربع است. 65 سال پس از درگذشت حافظ، در سال 856 ه.ق. 1452 م. شمس الدين محمد يغمايي وزير ميرزا ابوالقاسم بابر گوركاني (پسر ميرزا بايسنغر نواده شاهرخ بن تيمور) حاكم فارس، براي اولين بار ساختمانی گنبدی شكل را بر فراز مقبره حافظ بنا كرد و در جلو اين ساختمان، حوض بزرگي ساخت كه از آب ركن آباد پر مي شد. اين بنا يك بار در اوايل قرن يازدهم هجري، در زما حكومت شاه عباس و ديگر بار، 350 سال پس از وفات حافظ به دستور نادرشاه افشار مرمت شد.در سال 1187 ه.ق. كريم خان زند بر مقبره حافظ، بارگاهي به سبك بناهای خود،شامل تالاری با چهار ستون سنگی یکپارچه و بلند و باغی بزرگ در جلو آن ساخت و بر مزارش سنگ مرمری نهاد كه امروز نيز باقي است. بعد از عمارتی که کریم خان زند بر مقبره حافظ ساخت در طول یکصد و شصت سال تعمیرات زیادی به وسیله اشخاص خیرخواه انجام گرفت تا آنکه در سال 1315 به کوشش شادروان علی اصغر حکمت بنای کنونی با بهره گیری از عناصر معماری روزگار کریم خان زند و یادمانهای حافظیه توسط آندره گدار فرانسوی طراحی و اجرا شد. در کنار مزار حافظ عرفا و شعرای نامداری به خاک سپرده شده اند
آرامگاه حافظ در منطقهٔ حافظیّه و در فضایی آکنده از عطر و زیبایی جانپرور گلهای شیراز درهمآمیخته با شور اشعار خواجه واقع شدهاست. این مکان یکی از جاذبههای مهمّ توریستی هم بهشمار میرود، و در زبان عامیانهٔ خود اهالی شیراز، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیدهاست. اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدّسی نظیر کعبه و بارگاه حسینبن علی، امام سوّم شیعیان بهکار میرود، بهخوبی نشانگر آنست که حافظ چه چهرهٔ مقدّسی نزد ایرانیان دارد. معتقدان به حافظ رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسومی آیینی همراه میکنند، از جمله با وضو به آنجا میروند، و در کنار آرامگاه حافظ کفش خود را از پای بیرون میآورند که در فرهنگ مذهبی ایران نشانهٔ احترام و قدسی بودن مکان است. آرامگاه حافظ همچنین مکانی فرهنگیست. بهعنوان مثال، برنامههای مختلف شعرخوانی شاعران مشهور یا کنسرت خوانندگان بخصوص سبک موسیقی ایرانی و عرفانی در کنار آن برگزار میشود. حافظ شیرازی در شعری پیشبینی کرده است که مرقدش پس از او زیارتگاه خواهد شد
بر سر تربت ما چون گذری، همّّّت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
Khwāja Šams ud-Dīn Muhammad Hāfez-e Šīrāzī, or simply Hāfez (Persian: خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی), was a Persian mystic and poet. He was born sometime between the years 1310 and 1337 in Shiraz, Medieval Persia. John Payne, who has translated the Diwan Hafez, regards Hafez as the greatest poet of the world.
His lyrical poems, known as ghazals, are noted for their beauty and bring to fruition the love, mysticism, and early Sufi themes that had long pervaded Persian poetry. Moreover, his poetry possessed elements of modern surrealism.
When Hafez died, controversy raged as to whether or not Hafez should be given a religious burial in light of his clearly hedonistic lifestyle and, at most times, unorthodox ways. His friends, however, convinced the authorities using Hafez's own poetry to allow it. Twenty years after his death, an elaborate tomb (the Hafezieh) was erected to honor Hafez in the Musalla Gardens in Shiraz. Inside, Hafez's alabaster tombstone bore one of his poems inscribed upon it - "profoundly religious at last" (Durant):
Hafez-Goethe memorial in Weimar.
مژدهى وصل تو كو كز سر جان برخيزم
طاير قدسم و از دام جهان برخيزم
Where are the tidings of union? that I may arise-
Forth from the dust I will rise up to welcome thee!
My soul, like a homing bird, yearning for paradise,
Shall arise and soar, from the snares of the world set free.
به ولاى تو كه گر بندهى خويشم خوانى
از سر خواجگى كون و مكان برخيزم
When the voice of thy love shall call me to be thy slave,
I shall rise to a greater far than the mastery
Of life and the living, time and the mortal span.
يارب از ابر هدايت برسان بارانى
پيشتر زانكه چو گردى ز ميان برخيزم
Pour down, O Lord! from the clouds of thy guiding grace,
The rain of a mercy that quickeneth on my grave,
Before, like dust that the wind bears from place to place,
I arise and flee beyond the knowledge of man.
بر سر تربت من با مى و مطرب بنشين
تا ببويت ز لحد رقصكنان برخيزم
When to my grave thou turnest thy blessed feet,
Wine and the lute thou shalt bring in thine hand to me;
Thy voice shall ring through the fold of my winding-sheet,
And I will arise and dance to thy minstrelsy.
گرچه پيرم، تو شبى تنگ درآغوشم كش
تا سحرگه ز كنار تو جوان برخيزم
Though I be old, clasp me one night to thy breast,
And I, when the dawn shall come to awaken me,
With the flush of youth on my cheek from thy bosom will rise.
خيز و بالا بنما اى بت شيرينحركات
كز سر جان و جهان دستفشان برخيزم
روز مرگم نفسى مهلت ديدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخيزم
Rise up! let mine eyes delight in thy stately grace!
Thou art the goal to which all men's endeavor has pressed,
And thou the idol of Hafez's worship; thy face
From the world and life shall bid him come forth and arise!
Translation by Gertrude Bell
Nowadays, the Hafezieh is visited by millions each year and regarded by countless people to be a veritable shrine.
نوشتار از ویکیپدیا
|